خرید بک لینک
یادمه پارسال که مهدیه کنکور داد بعدش پست نمیذاشت.خییییلییی کم پست میذاشت.تعجب میکردم،انتظار داشتم بعد کنکور بیشتر پست بزاره ولی خب الان کاملا درک میکنم!!از بس سرم تو اینستا و تلگرام و فیلم و بیرون رفتن و... که وقت نمیکنم بیام اینجا پست بزارم.الان یهویی دلم خواست بیام بنویسم بعد از اعلام نتیجه و دیدن رتبه شیرینم،اولش خوب بودم،ولی بعد کم کم به عمق فاجعه پی بردم!خیلی حالم بد شد،خیلی از خودم نا امید شدم،اصلا حوصله هیییچییووو نداشتم.احساس میکردم دنیا به آخر رسیده،دیگه هیییچوقت حالم خوب نمیشه .هیچوقت نمیتونم درس بخونم و... ولی خداروشکر اصلا دپرسی تو ذاتم نیست.خیییلییی ناراحت باشم دو سه روزه.بعد یاد

برچسب: انتخاب,رشته, نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:12

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: آینده, نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:12

امروز امتحان ریاضییی داشتمممدو روزه دارم میخونم ولی نتونستم همه تستای کنکورو واسه 5 فصل بزنم احتمالو 2 دقیقه خوندم.انتگرال و بیضی هم 40 دیقه رو هم فقط خلاصه جزوه هرچی خونده بودم جواب دادم ولی هذلولی و سهمی رو نخونده بودم 3 نمره م پرییییید سر جلسه دبیرمون اومد توضیح بده، کل راه حل هارو گفت! قشششششش

برچسب: نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 5:56

+امروز اخریییییین امتحان دبیرستانمو دادم.اخرییین روزی بود ک به طور رسمی و به عنوان دانش اموز مدرسه رفتماز اول صب بغض کردم .گفتم گریه رو بزارم واسه بعد امتحان مونوپاد و گوشی آماده،بابای بیچاره م رو فرستادم بره پابه مونوپاد بخره برام.رفت خربدو آورده یود دفتر مدرسه ذاشته بود.بعد امتحان رفنم آوردمش +کلی

برچسب: نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 5:56

دیروز رفتم پیش مشاور!اقای الف همش اذیتم میکرد میگفت زیاد حرف میزنی میگفت چرا هرچی میگم نمیگی <بانچاو> (یعنی چشم) میگفت 19.75 ت مشکوک بود نوبت اول بعد اخرش بهم گفت خیلی دخترمحترمی هستی میدونستی؟ ویییییی یعنی اون لحظه میخواستم جیییییییییغ بزنم گفتم مرسی نظر لطفتونه خلاصه یه برنامه بهم داد! خیلی

برچسب: نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 5:56

امررروووز آزمون سنجش داشتماول صب ک رفتم تو حساط سنا رو دیدم.بعد بقیه دوستامو.رفتیم سر جلسه،دو دو طبقه مدرسه و سالن و کلی کلاس،دقیق افتادم کنار صمیمی ترین دوستم ک خیلی دوسش دارم.دیگه سر جلسه مثل عاشقا همش داشتم بهش نگاه میکردم.اصلا نمیتونستم تمرکز کنم :||||(بهونه جدید) خلاصه آزمون سختی بود از سنجش ان

برچسب: نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 5:56

وضعیت وضغیت قابل تعریفی نیست!جدا از اینکه از هر درس تقریبا 80 درصد سوالا رو بلدم،نمیرسم 50درصد هم جواب بدم(اختصاصیا). هی! ای کاش بیشتر میخوندم! ای کاش میشد تو این 13 روز باقی مونده بتونم اختصاصیا رو به 50 برسونم هییییییییی هییییییییییییییی

برچسب: نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 5:56

ما دیروز رو عید گرفتیم وعید هم بود.دیروز ظهر حرکت کردیم رفتیم،ساعت 3اینا رسیدیم خونه مادربزرگم،نهارو اونجا خوردیمو دوباره حرکت کردیم رفتیم خونه خاله م.این عید به قول خودمون "نو جژن" شوهرخاله م بود.یعنی اولین عیدی ک اون نبود.همش پشت سر هم دسته دسته مهمون میومد و عید مبارکی میکردیم.و همههههه از دممم م

برچسب: نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 5:56

بعله فردا ن پس فردا این موقع سر جلسه کنکورم نمیدونم چرا استرس ندارم عجیبه ولی خداروشکر

برچسب: نویسنده: هیراد نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 5:56

صفحه بندی